برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
هم تو و هم اونی که پشت سرت ایستاده و کنار گوشت داره نفس میکشه و با چشمای قرمزش زل زده به مانیتورت.
همونی که وقتی برمیگردی نگاش میکنی نامرئی میشه و معمولا شبا زیر تختت منتظر میمونه تا هر وقت خواستی بخوابی رو تخت،پاتو بگیره.. . .خوش بگزره بهتون(به هر دو تا تون)
+ نوشته شده توسط دستان مرگ بار دختر شیطانی در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ و ساعت 13:34 |
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش


برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش


برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
یه روز تو خونه من با دوست صمیمیم تنها خونه بودیم. البته بهتره بگم خونه دوستم بودم. بعد از چند ساعت که با هم بودیم و... یهو صدای در زدن اومد، دوستم رفت و در را باز کرد اما کسی رو ندید ، تقریبا یه ربع دیگه دوباره در زدن اما کسی پشت در نبود. تقریبا چند بار این اتفاق افتاد.
من و دوستم یخورده نگران شدیم. دوستم خوشنش طبقه آخر یعنی طبقه 5 هستن . یکم بعد از اون در زدن های مشکوک، صدایی از اتاق دوستم اومد.
دوستم یه تخت داره که خودش بالا می خوابه و برادر کوچیکش طبقه پایین.من و دوستم یکم بخاطر اون صدا ترسیدیم، گفتیم شاید کسی وارد خونه شده باشه. بخاطر همین چند تا چوب دستی گرفتیم دستمان، وقتی به اتاق رسیدیم با کمال تعجب و ناباوری یه جسم بزرگ و سیاه رو دیدیم که روی تخت لم داده بود و خس خس میکرد
دوستم:یا خدا این کیه
من: ج ج ج جنه واای جن جن
دوتایی پریدیم روش و انقدر با چوب زدیمش که نگو.
بعد چوب دوستم ،خورد به دست من و دستم یزره خون اومد، وقتی بوی خون به مشام اون جونور عوضی خورد یهو دست بلندش رو با اون ناخون های چرکولیش بلند کرد و زد به من و دوستم، ما هردو پرت شدیم اون ور
یهو جنه به من حمله کرد ، من هنوز به خودم نیومده بودم که یاد یه داستانی افتادم ، اون داستان میگفت اگر که با همچین چیزی روبرو شدید سریع بگید:ای شیطان برو،بسم الله الرحمن الرحیم
من سریع این کلمه هارو به زبان آوردم
و بعد........
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش


برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش


برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش