اینو خودم نوشتم ولی بنظر ترسناک نمیاد .... نظر بده به خدا دستم درومد این همرو تایپ کردم
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 13:36
ماشین کنار جاده ایستاد. زوج جوان از ماشین پیاده شدند و نگاهی به جنگل انداختند. درختهای جنگل به شکل مرموزی داشتند تکان می خوردند، گویا داشتند به زوج جوان اخطار می دادند که نزدیکتر نروند. زن که به نظر کمی ترسیده بود، به شوهرش گفت: بیا بریم یه جای دیگه، اینجا ترسناکه! مرد گفت: ترس؟ ترس اسم وسط منه! زن ...
کپی نچ نچ نچ
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 13:36
خخخخ
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 13:36
اعتراف می کنم که شما هر دوتاتون خوشگلید هم تو و هم اونی که پشت سرت ایستاده و کنار گوشت داره نفس میکشه و با چشمای قرمزش زل زده به مانیتورت. همونی که وقتی برمیگردی نگاش میکنی نامرئی میشه و معمولا شبا زیر تختت منتظر میمونه تا هر وقت خواستی بخوابی رو تخت،پاتو بگیره.. . .خوش بگزره بهتون(به هر دو تا تون) ...
تصاویر....
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 13:36
یوهوهاها
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 13:36
یه داستان ترسناک...
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 13:36
یه روز تو خونه من با دوست صمیمیم تنها خونه بودیم. البته بهتره بگم خونه دوستم بودم. بعد از چند ساعت که با هم بودیم و... یهو صدای در زدن اومد، دوستم رفت و در را باز کرد اما کسی رو ندید ، تقریبا یه ربع دیگه دوباره در زدن اما کسی پشت در نبود. تقریبا چند بار این اتفاق افتاد. من و دوستم یخورده نگران شدیم....
مردی با دستان خونین (ترسناک نیست)
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
ساعت از نیمه شب گذشته بود.مجبور شده بودم ماشین نیمه خرابم رو وسط جاده ی یخ زده رها کنم و خود نیز به دنبال سر پناهی برای گذراندن شب به راه افتادم.میدویم و میدویدم در حین راه بارها پایم به ریشه های درختان که از زمین بیرون زده بودند گیر میکرد و من را با صورت به زمین پرت میکرد.این بار وقتی از زمین بلند ...
هوهوهو
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
فیلم ترسناکی که باید دید...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
داستان ایینه
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
در این بخش می پردازیم به ترسناک ترین داستان کوتاه روز.پسر عموی بزرگم منزل ای را خرید و همان را بازسازی کرد. همان منزل در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در همان اقامت نداشت، یعنی درست از آن زمانی که مالکش یک دکتر بود و درگذشت. مطب و داروخانه همان دکتر در پشت منزل واقع شده بود. ی...
داستان واقعی دوست جن زده من
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
ا سلام…داستان من یک داستان ۱۰۰% واقعی هست…دوست من … در یک خانه قدیمی در قوچان زندگی می کرد و درس می خواند و دانشجوی قوچان بود و هست…سجاد با دوتا از دوستانش اونجا زندگی می کرد به اسامی محمد و علی…از در کوچه که وارد خانه می شدیم یک رهرو بود و ظرفشویی درون همین راهرو بود و در انتهای راهرو یک اتاق سمت چ...
باغ اجنه
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
این داستانی که تعریف میکنم 3سال پیش برام اتفاق افتاده.من برای انجام کاری مجبور بودم 2ماه تو باغ پدریمون تو شهریار باشم و فقط هر 2هفته یک روز میتونستم برم بیرون،این باغی که بهتون میگم چند نسل که معروف به سنگین بودن و اینو تمام غریبه هایی که مخفیانه اومدن اونجا میگن ولی ما خودمون حس میکنیم که همیشه ای...
گربه
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
این داستان تا حدودي از یک خاطره واقعی گرفته شده است ولی حدود 80 درصد آن ساختهو پرداخته ذهن می باشد.الان وقتشه بچه ها.....!پدر آمد و خبر اسباب کشی را به ما داد و گفت:بالاخره گرفتمش.مادر نالید:نه.....!داستان از این قرار بود که پدرم در کارخانه لبنیات در حاشیه شهر کار می کرد و مدت ها بود از هزینهزیاد رف...
همزاد
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
دخترخالم می گفت یکی از استادهاشون(فکر کنم استاد معارفشون تو دانشگاه بوده) طریقه ی احضار کردن همزاد رو بهشون گفته بوده که یکسری اعمال خیلی سختی داشته که تا جایی که یادم میاد فکر کنم تا 40 روز چندین چیز مثل گوشت و شکلات و شیر و ... رو نباید بخوری و یکسری اعمال دیگه که چون خودم دلم نمی خواست، ازش دقیق ...
وحشت انگیز...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:17
مادر از پله ها پائین آمد، امیر را دید که هم چنان مشغول تعمیر آبگرمکن است . به گوشهامیرخان تو از ساعت چهار بعدازظهر توی این سرما داری با » : در زیرزمین تکیه داد و گفتاین آبگرم کن ور می ری، آخه این چه کاریه؟ ول کن، خسته نشدی؟ حالا حموم نرو، چی«. می شه به خدا خیلی حوصله داری، من به جای تو خسته شدمامیر ...
نوروز وحشت 2
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:13
چهارشنبه شب 29 اسفند بود و شب عید.ما هم مثل هر سالمیخواستیم بریم شمال خانه ی مادربزرگمحدودا ظهر بعد از ناهار حركت كردیم من و بابا و مامانم و امیر برادر كوچكم.توی جاده مدام به تعطیلات فكر میكردم اصلا راضی به این تبعید اجباری نبودمدلم میخواست پیش دوستام باشم.راستی یادم رفت بگم من . . .چهارشنبه شب 29 ا...
تماس های تلفنی ارواح
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:13
بسیاری از افراد مدعی شده اند که تماس های تلفنی با عزیزان مرده خویش داشته اند. اغلب این تماس های تلفنی در طی 24 ساعت پس از مرگ فرد روی می دهد و اکثریت کسانی که به آنها تلفن شده کسانی بوده اند که گره های عاطفی و حسی بسیار عمیقی با فرد متوفی داشته اند. کارشناسان بر این باورند که این نوع ارتباط با هدف ر...
+18
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:13
کانجرینگ حتما ببینید
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:13
داستانی واقعا ترسناک
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:13
این عکسی ک پایین مشاهده میکنید مربوط به دوقرن پیش است که این دو خواهر و برادر هفت ساله در ساعت 6 صبح در اثر اتش سوزی از بین میروند و در خانه انها یک خوانواده ی دیگر با دوفرزند هفت ساله در انجا زندگی میکنند که هفته ی بعد در ساعت 6 صبح این دوفرزند نا پدید می شوند.... منظر عکس های بیشتر این دوخواهر و ب...