من و دوستم یخورده نگران شدیم. دوستم خوشنش طبقه آخر یعنی طبقه 5 هستن . یکم بعد از اون در زدن های مشکوک، صدایی از اتاق دوستم اومد.
دوستم یه تخت داره که خودش بالا می خوابه و برادر کوچیکش طبقه پایین.من و دوستم یکم بخاطر اون صدا ترسیدیم، گفتیم شاید کسی وارد خونه شده باشه. بخاطر همین چند تا چوب دستی گرفتیم دستمان، وقتی به اتاق رسیدیم با کمال تعجب و ناباوری یه جسم بزرگ و سیاه رو دیدیم که روی تخت لم داده بود و خس خس میکرد
دوستم:یا خدا این کیه
من: ج ج ج جنه واای جن جن
دوتایی پریدیم روش و انقدر با چوب زدیمش که نگو.
بعد چوب دوستم ،خورد به دست من و دستم یزره خون اومد، وقتی بوی خون به مشام اون جونور عوضی خورد یهو دست بلندش رو با اون ناخون های چرکولیش بلند کرد و زد به من و دوستم، ما هردو پرت شدیم اون ور
یهو جنه به من حمله کرد ، من هنوز به خودم نیومده بودم که یاد یه 1ی افتادم ، اون داستان میگفت اگر که با همچین چیزی روبرو شدید سریع بگید:ای شیطان برو،بسم الله الرحمن الرحیم
من سریع این کلمه هارو به زبان آوردم
و بعد.........
یهو اون هیولا ناپدید شد ، دوستم شاهد همه چی بود من و اون خیلی میترسیدیم! ما به هم قول دادیم تا این ماجرا رو به کسی نگیم!
من و دوستم خیلی خیلی تشنه شده بودیم وقتی به نزدیک ظرف شویی رسیدیم یه بشقاب سفید دیدیم که روش با خون نوشته بود: باز میگردم
رنگ من و دوستم پریده بود سریع اون بشقاب رو شستیم
بعد از اون ماجرا اتفاق خاصی برامون نیافتاد فقط چند بار شب ها صدای خس خس کسی می یومد
من به خودم قول دادم که دیگه به خونه دوستم زیاد نرم
لایک کن دستم شکست که انقدر نوشتم
+ نوشته شده توسط دستان مرگ بار دختر شیطانی در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:9 |
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش