یه روز تو مدرسه با دوستام تو کلاس نشسته بودیم
یهو الهه همکلاسیم تا درو باز کرد غش کرد
وقتی بهوش اومد هی جیغ میکشید
چون منم قبلا روح دیده بودم فقط من میتونستم برم پیشش
بهش گفتم چیشده الهه
گفت: دیشب خواب دیدم مامان بزرگم که مرده اومده جلوی مدرسه و یه چادر سیاه سرشه
یهو یکی با طناب از پشت خفش کرد ( ادامه در پارت بعدی )
برچسب:
نویسنده: سینا رادمنش